i m M e
قصه گو دیگه بسه
قصه نگو این همه دروغ نگو قصه ی لیلی و مجنون و نگو قصه ی شیرین و فرهادو نگو قصه
ی آدم و حوا رو نگو قصه ی بید مجنون رو نگو نگو دنیا شیرینه نگو،
نگو آدما خوبن نگو نگو زندگی قشنگه نه
نگو نگو یکی بود یکی
نبود بگو هیشکی نبود نگو دنیا دو روزه
نه نگوو قصه گو قصه نگو
دیگه خوابم نمیاد نه دیگه هیچی نگووو دیگه هیچی نگو از
زندگی واسم نگو از عشق و عاشقی نگو نگو غیر از خدا
هیشکی نبود می دونم خوب می
دونم همه هستن بجز خدا بسه دیگه هیچی نگو
من دیگه خسته شدم قصه نگوو ببین بیا یه قولی
به من بده! دیگه هیچ وقت به کسی دل نبندی؟! باشههههههههه؟! می خوای باز
بشکننت!؟ می خوای دوباره زیر پاهاشون خوردت کنن؟! بیخیال این زمونه
شو! این دنیا به هچکس رحم نکرده! بیخیال شو من خوبی
تو رو می خوام! باور کن! بیخیال خاطرات
گذشته شو بیخودی ورق نزن دفترتو بببین ! نگاه کن! همش سیاهه! دیوونه دنبال چی میگردی!؟؟!
ردی از سفیدی از چی!؟ اینجوری نگام نکن!
بیخودی هم گردن این و اون ننداز! تو خودت خواستی؟! چرا بغض می کنی؟! گریه چرا؟! پاشو، به خودت بیا!
آره تو می تونی دوباره! آره می تونی باور کن! بشین یه آسمون بکش یه ستاره یه
خورشید یه ماه همشو باهم بکش! چون تو می تونی! باز چیه!؟ نه امکان
نداره، بازم ورق بزن، ورق بزن... امکان نداره! همش سیاهه بقیشو کندیییییی؟! چرا؟! می خواستی تو گذشته
باشی! باشه، باش! تو همین سیاهی ها
باش تا بپوسی برات متاستفم! تو هیچ وقت نمی
تونی! دوباره تو اومدی با کلی خاطراتت! هوم! بازم جادوگران، بازم قدیما، بازم مررسه بازم شیطنت! دلم برا بچگی تنگ شده! پ.ن: اصن احساسات برام معنی نشده بود! *شیما فقط می دونه*یک موجود منفور دوست داشتنی :x پ.ن2: انقدر غریب بود که نمی شد بگم! در نگاه من کلاغ مضحکیست! پیش می آید، تحمل کن بشر زندگی هم اتفاق مضحکیست! پ.ن: برو حالشو ببر :-j پ.ن2: امشب بهترین شب بود! تو این چند وقت! 12:03 ترسیدن رو دوست دارم، چون
هر وقت می ترسیدم به خاطره این بوده که زندگی برام وجود داشته، می ترسیدم از فنا
شدن می ترسیدم از اینکه یه روز همه چیز تموم بشه می ترسیدم از اینکه باز
برگردم به تنهایی، اما اینبار یه تنهایی بدتر می ترسیدم! اما الان چی؟! دیگه باید از
چی بترسم؟! تو بگو تا من بترسم! هر وقت به خودم فکر می کنم
می فهمم که چقدر تنهام و چقدر این تنهایی
لذت بخش تر میشه وقتی می فهمم جامعه ام
دنبال دور باطل تولید برای مصرف و مصرف برای تولیده! و آسایش فدای تامین
وسایل آسایش است بس! و چقدر لذت بخش تر می شه وقتی
قرار باشه توی این تنهایی بمیرم تا اینکه بخوام زندگی کنم برای همچین اهداف پوچی! میگن وقتی آدم یه حسی بهش دست میده، وقتی هر
عاطفه ای ازش بلند میشه تموم درونش رو تسخیر می کنه! همشو، کالبد همه ی دردهای و خاطره ها و نیازهای و آرزوهای مرده
ومجهول ولاغیر رو میگره و از روح خودش به اون آرزوهای مرده و بربادرفته میده و همه رو
اونطوری که دوست داره پرورش میده! بعد اون وقته که میگن
قیامتی درون گورستان سرد و ساکت درون برپا میشه! بعد فک کن! تو، توی یه زمان چندتا
حس داشته باشی! نمی دونی دوس داری یا متنفری! فاجعه اس! دیوانه می شویم :-j چقدر قشنگ گفته
توماس " نوشتن برای فراموش کردن است نه برای به یاد آوردن " تقدیم به همه ی
دخترهای عاشق! یا پسرا فرقی نداره شاکی نشین ییهو! Boy: I am not rich like John, i do not have a big car like John. But I really love you Girl: I love you too, But tell me more about John واقعا اینو خیلی
دوست دارم! بیاین یکم بهمون بربخوره! Plz! هرکس بگه همچین
چیزی نیست! نفهم و فضوله! چون واقعا هست! "بی شخصیت" آدم شوو! تویی که اینجوری هستی! انسان باش! "نذار یکی مثه من بهت بخنده" باور کن که زشته! توی غزه هم هزاران هزار بچه دارن تو خون دست و پا می زنن! بعد به خودشون میگن مسلمون! اسلام! دین کامل! حالم از تمام معابد و کاهناش بهم می خوره! دلتون خوشه؟! فیلم حضرت یوسف می ببینید؟! ببینین! خوش باشین! منحنی بسته، صفر،
دایره ی تو خالی ... معنی داره؟! مفهوم ؟! اما ما توش حبس
شدیم! نه!؟ مگه ما
جنایتکاریم؟! پس چرا مارو حبس می کنن!؟ یا بهتر بگم، چرا هممون خودمون رو حبس
کردیم تو این منحنی!؟ چرا؟! چرا صفر رو ترجیح
دادیم به یک!؟ چرا؟! تنها یه کار تو عمرم نکرده بودم که اونم دیشب انجام
دادم! تا حالا شده یه بچه رو بشورید؟! یه بوووووووی خوبی
داره! من خیلی خوشبختم نه؟! ولی غیر از این یه مورد خاص شب خوبی بود! sometimes my mind asks why I miss you, why I care for you, why I remember you Then my heart answers Its simply because you are a sweet friend! دوسش دارم! :( دشنگه! :D تنهایم! وقتی می گویم تنهایم
نه به این خاطر است که به ظاهر و حکم دیده تنهایم! تنهایم، از آن رو
که با همگان غریبم! احساسم، دیده ام، نگاهم، افکارم ؛ هیچ کدام ، هیچ همخوانی با
تو ندارند! تنهایم چون نفس
کشیدن را تنهایی می فهمم! تنهایم و وفتی می
خواهم از خود دفاع کنم، نمی توانم! چرا که تمام افکارم و ذهنیتم با تو غریب است
... این نه گناه من است
و نه گناه تو که هیچگاه نخواهیم توانست همدگر را درک کنیم! درک کرده ام که نمی
توانم درکت کنم... تنها، خواهشی ازت دارم خواهشمندم که تو
نیز این را درک کنی که هیچگاه نمی توانی درکم کنی و هیچگاه سوالی از من نپرس که
بخواهم از سر غرور و لجبازی پاسخی داده باشمت .. دنیای ما دنیای
غریبیست، دو دنیای متفاوت چرا که هم تو
تنهایی و هم من ! ما در خویشتن زندگی می کنیم بنابر این حکم هیچگاه نمی توانیم
همدگر را درک کنیم! چون دو انسان
متفاوتیم! آخه من چی بگم! امیرعلی، اردلان؛ رفتید؟! خدا به همراتون! فقط ای کاش منم می بردین در سکوت شیرین اندیشه هایم، خاطرات گذشته را به یاد آورم؛ و افسوس خوردم بر نبود آنچه در جستجوی آن بوده ام!
بازم بچگی...
![]()
کلی باهم بازی
کردیم! جیگرشووو


| Design By : Night Skin |


