همین
یه بسته قرص
یه تخت خواب
یه خواب راحت تا ابد .
یه بسته قرص
یه تخت خواب
یه خواب راحت تا ابد .
شاید تو را خیلی دور میدید.
شاید انقدر فاصله تان زیاد شده بود که فقط انعکاسی از تو به چشمش می آمد!
تو او را سرزنش میکردی که چرا توی واقعی را نمی بیند، شاید بهتر بود بجای سرزنش کردنش، فاصله ی بینتان را میدی و فکری به حال آن میکردی!
همشون اینجان
الف ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی .
همش یه بازیه فقط یه بازی
برای سرگرم کردن من و تو.
زندگی 4 تا فصل داره"!"
بهار
تابستان
پاییز
زمستان
و باز هم چرخش زمانه ...
بهار
تابستان
پاییز
زمستان
و ... و ... و ...
مهم نیست که الان چه فصلیه!
از آخرین باری که با تو همبستر شده ام روزها و ماه ها می گذرد. روزها و ماه ها از آن ویرانی ها گذشته، با زحمتی فراون دور از چشمان تو. آن زمانی که به دور از من خیانت ها کردی، آن زمانی که بوسه ز لب های دیگری می گرفتی. همان زمان که خبر ویرانی های پیاپی از همه جا و همه کس میرسید، همان زمانی که عقل محدود را منکر روشنایی ساختی ...
آن زمان بود که از لابه لای این ویرانی ها سر از خاک بیرون آوردمو برپا ساختم دنیای جدیدی را، ویرانه ها را برپا ساختم چنگیز ... عقلم را بار دیگر به نور آن خورشید نامحسوس، روشن ساختم ...
اکنون تو مرده ای ... اما تضمینی برای متولد نشدن چنگیزی دیگر نیست ! ای کاش از کینه ای این ویرانی ها این همبستری ها چنگیزی دیگر متولد نشود ...
که دیگر حوصله ای برای نوسازی و درمان نیست!
زیر و رو می کنی خاطرات بر خاک رفته را
روح سرگردان را، هوشیار میکنی
می وزی بر صورت خفته ی دل، بیدارش میکنی
زوزه کشان آواز می خوانی
می روی ...
کاش کمی هم صبر می کردی ...
پ.ن: زبانم از بیان عاجز؛ دلم غمگین، لبم خندان.
پی نوشت: راه گفتگو بر من بستی به حکم اشک های ...!!! نمیگنجد حتی در خیال من چهره ی تو در نقش ..
قضاوت اشتباه!
کندن بذری زریشه و کاشتن گلی مصنوعی.
آرزویم این است که عطر گلت ماندگار باشد تا همیشه ...
آرزویم این است، چشمانم تا همیشه بارانی "نتراود اشک از چشمانت مگر از شوق زیاااااد"
پ.ن: به خودم اول از همه میدادم!